محمد بن حسين البيهقي
1161
تاريخ بيهقى ( فارسي )
مادر مرده و ده درم وام 62 ما را بخواب كردهاند به شيشه تهى 938 مار بود دشمن و بكندن دندانش * زو مشو ايمن اگرت بايد دندان 966 مار ماهى نبايدش بودن * كه نه اين و نه آن بود چون نيم 517 مايه نگاه مىبايد داشت و سود طلب مىكرد 759 مثل زنند كرا سر بزرگ درد بزرگ * مثل درست خمار از مى است و مى ز خمار 428 مثل زنند كه آيد بچشك ناخوانده * چو تندرستى تيمار دارد از بيمار 431 محال است روباهان را با شيران چخيدن 227 محال باشد چيزى نبشتن كه به ناراست ماند 277 مرا درين كار ناقه و جملى نبوده است 464 مرائيان را بحطام دنيا بتوان دانست 736 مرد آن است كه پس از مرگ نامش زنده بماند 502 مرد آن مرد است كه العفو عند القدرة به كار تواند آورد 227 مرد بايد كه كار بداند كرد 1113 مرد بايد كه مار كرزه بود * نه نگار آورد چو ماهى شيم 517 مرد به هنر نام گيرد 183 مرد بىعيب نباشد 209 مرد كورانه گهر باشد و نه نيز هنر * حيلت اوست خموشى چو تهى دست غنيم 521 مرد هنرپيشه خود نباشد ساكن * كز پى كارى شده است گردون گردان 967 مردم را به دل مردم خوانند 1098 مردمان را عيب مكنيد كه هيچكس بىعيب نيست 473 مردمان رعيت را با جنگ كردن چه كار باشد ؟ 882 مرده بازنيايد 699 مرگ حق است 699 مرگ خانهء زندگانى است 473 مشك و ستور گاه مرا توبه آورد 217 مقرر است كه مرده بازنيايد جزع و گريستن ديوانگى باشد و كار زنان 699 ملكى كان را بدرع گيرى و زوبين * دادش نتوان به آب حوض و بريحان 967 ملوك هر چه خواهند گويند و با ايشان حجت گفتن روى ندارد 416 موى در كار او نتوانستى خزيد 638 مهتران جهان همه مردند * مرگ را سر همه فروكردند 285 مهمتر را فروگذاشته است و دست در نامهمتر زده است 159 مهمات را نبايد گذاشت كه انبار شود 701 نامش گويى از بلخ بازبريدهاند ( نافش گويى بر بلخ بازبريدهاند ) 983 ميان ما و شما شمشير است 728 نان همسايگان دزديدن و به همسايگان دادن در شرط نيست 639 نبايد كه هم چوب خوريد و هم مال بدهيد 212 نحن الدنيا من رفعناه ارتفع و من وضعناه اتضع 189 نصيحت كه به تهمت بازگردد ناكردنى است 895 نعوذ باللّه من القضاء الغالب بالسوء 50